![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
می خواهم وارد خط زندگی شوم ولی انگار بی راهه رفتن برایم لذت بخش تره...
حالا دیگه مطمئنم خدایی وجود نداره.. حد اقل برای اینکه برای جلو رفتن دلیلی داشته باشم به یک نفر احتیاج دارم تا امید را در دلم زنده کند. حداقل در این صورت یقین پیدا می کنم که کسی حرفهایم را می شنود. ولی نه.......هر چه باشه او یک انسانه.......انسانهایی که تا ابد در کنار همدیگر می مانند فقط در قصه ها جاودانند. در چه دنیای کثیفی زندگی می کنیم....فقط خیانت کردن را یاد گرفته ایم....و به خاطر همین دیگر نمی توانیم اعتماد کنیم... کاش حداقل می توانستیم بدون نیرنگ به یکدیگر عشق بورزیم و از با هم بودن لذت ببریم. کاش اندکی فرصت زندگی کردن را غنیمت می شمردیم و دغدغه های مرگ را کنار می گذاشتیم..... ولی حیف که در بد دوره ای متولد شده ایم. شاید در دوره های بعدی که متولد خوهیم شد خیانت و دروغ به یک افسانه مبدل شده باشد....
آمین |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:20 توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ من برای آدم هایی است که دلشان پر از حرف های نگفته است
|
| پیوندها |
|
شبگیر جووووووووووووووونم تنها ترين دوست خوفم(عر شيا) |
|
RSS
|