![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
نمی دونم چرا از زندگی زده شدم ...حتی نوشته هایم رنگ و بوی بودن را نمی دهد...
خوب می دانم که مقصر خودم هستم ولی من همه ی تلاش هایم را انجام دادم ولی نتوانستم اونی که می خوام باشم شاید بیش از اندازه کوچک هستم ...ولی من باز هم تلاش کردم اما نتیجه ای حاصل نشد. این وسط یک نفر در حق من با بی انصافی داره رفتار می کنه . این روزا توی خودم گم شدم ولی به زور خودمو دارم می کشم جلو... ولی با این حال این اون چیزی نبود که به حاطرش خودمو وسط بازی انداختم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 17:19 توسط شیرین |
|
|
ببند اول
فقط به خاطر این که خودمان باشیم باید از افکاری که ذهنمان را مغشوش کرده دست بر داریم.آخه هدف ما این است که برنده باشیم نه این که با وجود مشکلات جا بزنیم و عقب بکشیم .اگر انتخاب کنی که باشی ،پس هستی اما حد اقل برای اینکه به خودمان ثابت بشه که هستیم باید تلاش کنیم ،در این صورت است که می توانیم قبول کنیم تا زندگی کنیم..... پس الان بلند شو ،شاید فرصت دیگری نباشد الان که می خواهی خودتو اثبات کنی باید خودتو باور کنی شاید فرصت دیگری نباشد
بند دوم برای اتفاق های ناخوشایندی که در زندگی ات می افتد ،دلگیر مباش مهم این است که در عمق این اتفاقات چه نشانه ای نهفته شده است . مهم این است که پس از آن تو با چه بینشی به جلو گام برداری و یک پله به بالا صعود کرده باشی.
خودت خوب می دانی که ما به این دنیا آمده ایم تا بزرگ شویم ،پس اگر این سختی ها و دشواریها وجود نداشتند ،قاعدتا زندگی هم معنا پیدا نمی کرد . به جای کفر ورزیدن یاد بگیر که چگونه مبارزه کنی و وضعیت زندگیت را در قالبی که می خواهی در آوری. فقط یک نکته ی مهم را به یاد داشنه باش که سرعت را فدای دقت و توجه نکنی. همه چیز درست می شه فقط صبر داشته باش.
پایان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16:17 توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ من برای آدم هایی است که دلشان پر از حرف های نگفته است
|
| پیوندها |
|
شبگیر جووووووووووووووونم تنها ترين دوست خوفم(عر شيا) |
|
RSS
|