![]() |
![]() |
|
| دل نوشته |
|
یک چیزی رو اصلا متوجه نمی شوم. این که چرا ما انسانها با وجود این که قدرت فکر کردن را داریم
با اینکه می دانیم کلید موفقیت در دستان خود ماست باز هم می ترسیم . به خاطر همین هیچ وقت هیچ اقدامی نمی کنیم . واقعا ما انسانها چگونه می توانیم کل رویاها ی زندگی خویش را تغییر دهیم وقتی توان کافی برای تغییر کوچکترین آنها نداریم . می دونی چیه این ترس همیشه با ما هست مهم این است که ما با انها چگونه رفتار کنیم . ایا پشت سایه هایش اسیرانه می لرزیم یا تصمیم می گیریم با ان بجنگیم وحاکم زندگی خویش شویم .
ولی جلوش رو یک پرده تاریک وکثیف گرفته که تو از اون میترسی جنگیدن .عمل كردن .و پشتكار تورو نجات ميده ميخوام خودمو نجات بدم و عمل به قواعد خودم رو شماره ي ۱ ملكه ذهنم كنم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 18:38 توسط شیرین |
|
|
احساس میکنم همه ی ما انسانها یه جوری قربانی افکاری هستیم که خود انرا بزرگ کرده ایم
خودمون اجازه دادیم وارد زندگی مون شوند و برای ما تصمیم بگیرند ولی هیچ وقت هیچ چاره ای نداشتیم در تنگنای زمان قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم به جلو گام برداریم ولی حالا موجودیتمان میترسه میترسه باز به جلو گام برداره و موفق نشه باز بغز تو گلوش گیر کنه و باورهاشو از دست بده دیگه خسته شده بهش حق بده حرفهای تکراری حالشو بهم میزنه از اینده میترسه توی حال زندگی نمی کنه و سرگردان شده تو کمکش کن میگن مامانا از گریه ی بچه هاشون می فهمن که چی می گن الان بچه درونت احتیاج به نوازش داره براش یک قانون جدید بسازو بگو که تسلیم شکست نشدی همیشه سر بلند باشی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 19:35 توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وبلاگ من برای آدم هایی است که دلشان پر از حرف های نگفته است
|
| پیوندها |
|
شبگیر جووووووووووووووونم تنها ترين دوست خوفم(عر شيا) |
|
RSS
|